دست نوشته های یک مانی

دست نوشته هایی از سوی کسی که بر عکس بسیاری ، فکر می کند . دست نوشته هایی شامل : تاریخ ، سیاست ، جامعه و ...

دست نوشته های یک مانی

دست نوشته هایی از سوی کسی که بر عکس بسیاری ، فکر می کند . دست نوشته هایی شامل : تاریخ ، سیاست ، جامعه و ...

در باب شیخ فضل الله نوری و سالگرد فوت مرحوم مصدق !

مدتها بود می خواستم تا در باب شیخ فضل الله نوری بنویسم ، مرجع تقلیدی که به زعم عده ای بدنبال مشروطه ی مشروعه بود و به زعم عده ای یک شیاد عقب مانده و سریال جعلی و پر از دروغ تاریخ مشروطه ما را به نوشتن این مهم مجبور ساخت !

از تاریخ تولد و محل زندگیش چیزی نمی نویسیم چراکه اهمیتی هم ندارد و بیشتر مطلب بر سر زمان مشروطه می باشد !


مطمئنا می دانید که شورای نگهبان از یادگار های وی برای جامعه فعلی ایران است !

روشن شدن هویت وی در تاریخ مشروطه ، حداقل مزیتی که دارد تکلیف جهان بینی شتر مرغی را روشن تر می کند که بالاخره شتر است یا مرغ ؟! بالاخره مردم سالاری است یا مسلک سالاری ؟!مشروعیت از طرف مردم داده می شود یا متولیان ؟!؟ حکومت حق مردم است یا مردم فقط نقش حضور در صحنه را دارند ؟!


آنچه که از تاریخ بر می آید این است که وی در مهاجرت کبری که به سمت قم بوده به همراه آیت الله طباطبائی و بهبهانی شرکت می کند و خواستار تحقق وعده های پیشین مظفرالدین شاه می شود و آنگونه که سید احمد کسروی مطرح می کند و دکتر مشکور هم مهر تاییدی برآن می زند ، گویا میان این سه نفر رقابتی بر سر مجتهد اولی شدن تهران بوده که در قم طباطبائی و بهبهانی شیخ را چندان مهم فرض نمی کنند و شیخ با دلخوری پیش از آنکه آنان با مردم به تهران مراجعت کنند به تهران باز می گردد .



از اینجا مخالفت های وی با مشروطه آغاز می شود و در آذر همان سال ( 1285 ) با عده ای بنیادگرایان اسلامی و امام جمعه ی تهران با تشکیل انجمن محمد (ص) از همه ی مسلمین می خواهد تا برای دفاع از شریعت اسلام در برابر مشروطه طلبان کافر در میدان توپخانه جمع شوند !

که جمعیت بسیار زیادی از درباریان شاگردان کلاس شیخ و لوطی ها و دهقانان اراضی سلطنتی و کارگران و فقرا و ... در این میدان جمع شده و شیخ فضل الله در نطقی بر ایشان فرمود : فکر برابری بدعتی خارجی است و بی ثباتی ها و تنزل های اخلاقی و تزلزل های فکری را به میرزا ملکم ارمنی بی دین نسبت داد !و با فحاشی های زیاد به لیبرال های مجلس و سوسیالیست ها و ... و تحریک مردم موجب آن شد که هر کسی که کلاه اروپایی داشت به عنوان مشروطه خواه بی دین مورد حمله و ضرب و شتم قرار گیرد !


در این میان به گفته ی کتاب حیات یحیی وی با گرفتن مبلغ 20 هزار تومان از دربار به نوعی پاداش این مخالفت هایش را هم می گفته !

مخالفت شیخ فضل الله با مشروطه عملا روحانیونی که در خفا از مشروطه بد می گفتند را اعتماد بنفسی داد و موجبات آن شد که مخالفت با مشروطه در بین روحانیون هم شکل تازه ای بگیرد .

آنچه که از سخنان شیخ فضل الله بر می آید این است که وی اعتقاد داشته که بعد فوت پیامبر ، کار سیاست با پادشهان است و کار دین با فقها !

این مسئله را در آنجا می توان یافت که وی در اعتراض به مشروطه خواهان می گوید : اگر مقصود اینان تقویت اسلام است پس چرا انقدر تضعیف سلطان اسلا پناه ( محمدعلیشاه ) را می کردند و چرا به همه نحو تعرضات احمقانه نسبت به سلطان مسلمین کردند !


صادق زیبا کلام در کتاب سنت و مدرنیته یکی از دلایل مخالفت شیخ فضل الله با مشروطه را آزادی بیان و قلم می داند !

وی می نویسد : شیخ فضل الله شریعت را مجموعه ای از باید ها و نباید ها می داسنت که نمی توان وی را درباره ی این باید ها و نباید ها مخیر دانست ! وی همچنین در مورد آزادی می نویسد : از نظر شیخ فضل الله در اسلام حق تعیین قانون و حاکم اصلتا با خدا و ابتدائا از خداست و بس و انسانها در این زمینه واجد هیچ حقی نیستند !


گویا از موارد دیگر اعتراضی شیخ فضل الله که هم زیبا کلام و هم کسروی و هم نظام السلام و یحیی دولت آبادی بر آن تاکید دارند نفس تساوی بین افراد است که در مشروطه مطرح شده بود !


وی اعتقاد داشت که شرع بین مسلم و غیر مسلم و کافر ذمی و کافر حربی تفاوت قائل است و تساوی در برابر قانون تلاشی از سوی بابی ها و بهائیان است برای فرار از مجازات اسلام والا تساوی در قانون اسلام ممکن نیست !

وی در ادامه مطرح می کند که اگر بشر قانون گذاری کند به معنای آنست که قوانین پیامبر کامل نبوده و ضرورت آن را تشخیص نداده که چنین باوری فرد مسلمان را از اسلام خارج می کند !


از دیگر مسائل مورد اعتراض وی مسئله ی تصویب قانون توسط اکثریت بوده که صادق زیبا کلام به نقل از زرگری نژاد می نویسد : در امور شرعی مبنای تصمیم گیری بر اساس اکثریت خلاف شرع است زیرا اساس قاعده اکثریت آرا در مذهب امامیه بی اعتبار است !


ارتجاع وی را زمانی بهتر می توان درک نمود که وی به ناظم السلام می گوید : ناظم الاسلام، تو را به حقیقت اسلام قسم می‌دهم. آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟


مخالفت های وی با مشروطه و مشروطه خواهان موجب آن شد تا محمد علیشاه با سواستفاده از این وضعیت در نامه ای به شیخ موقعیت خویش را مستحکم کند ! وی در این نامه نوشت : حال که مکشوف داشتید تاسیس مجلس با قواعد اسلامیه منافی است و حکم به حرمت داده اید و علمای ممالک هم به همین نحو کتبا و تلگرافا حکم بر حرمت نمودند ، در این صورت ما هم از این خیال بالمره منصرف و دیگر عنوان همچو مجلسی نخواهد شد ؛ لیکن با توجهات حضرت امام زمان عجل الله فرجه در نشر عدالت و بسط معدلت دستور عمل لازم داده می دهیم ...


گذر زمان موجب آن شد که در دوم تیر 1287 عده ای اراذل و اوباش به رهبری وی و عده ای مرتجع به فریاد ما دین نبی می خواهیم مشروطه غربی نمی خواهیم به سمت بهارستان حرکت کنند و لیاخوف روسی به دستور شلیک توپ ، مجلس را به توپ ببندد ...


وی بعد از به توپ بسته شدن مجلس در نطقی گفت : به حمدلله کفرخانه با تایید ولی امر مسلمین ( محمد علیشاه ) ویران گردید و کفار و ملاحده و مفسدینی که در آنجا مامن گرفته بودند به مصداق و من یعمل مثقال ذره شراً یره به سزای اعمال و مفاسدی که علیه اسلام انجام داده بودند رسیدند .


هرچند همین مصداق آیه برای شیخ هم چندی بعد تکرار و شد مشروطه خواهان بعد از پیروزی وی را گرفتند و در دادگاه محاکمه کردند و وی با گفتن جملاتی شبیه این که نه من مرتجع بوده ام و نه سید عبدلله و سید محمد مشروطه خواه ، فقط محض اینکه مرا خوار و ذلیل کده کنار بزنند ، در نزد من و آنها موضوع ارتجاع مشروطیت در میان نبوده ... هم پرده از اختلافات وسیعش با دو مرجع بزرگ تهران یعنی بهبهانی و طباطبائی برداشت و هم از مواضع خویش بسیار عقب نشینی کرد !



دکتر مشکور در باب کشته شدن شیخ می گوید : اعدام شیخ اگرچه موجبات تاسف جمع کثیری شد ولیکن روحانیونی که در نهان و آشکار به مشروطه خواهان و مشروطه بد می گفتند را بشدت به هراس انداخت !


صادق زیبا کلام در آخرین جمله مربوط به شیخ می گوید : اگر وی در زمانه ی ما می زیست و همچنان بر مواضع خویش می ایستاد ، در آن صورت آیا هنوز هم مقام وی به حدی می رسید که نامش را بر بزرگترین اتوبان تهران بگذاریم ؟!


شاید بهتر باشد نتیجه را اینگونه بگیریم که اگر جلال آل احمد با گفتن جمله ی : من نعش آن بزرگوار را بر سر دار همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای غربزدگی پس از دویست سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد . کسب حیثیتی برای وی کرد وگرنه همه کسانی که در دوره ی مشروطه زنده بوده اند و خودشان وقایع را دیده اند ، مثل کسروی و دولت آبادی و ناظم السلام و ... همگی بر ارتجاعی بودن وی تاکید داشته اند !


صائب مخور فریب ظاهر زاهد ......... که در گنبد ز بی مغزی صدا می پیچد


مانی 


=================================================


امروز ، ۱۴ اسفند ، سالروز فوت مردی است که دو سال جهان را لرزاند ! مردی که در وصیت نامه اش نوشته بود در کنار شهدای ۳۰ تیر خاک شود ولی ...



عکس فوق تصویر مرحوم بازرگان ، فروهر ، سحابی و ... را بر سر مزار مرحوم مصدق نشان می دهد .



عکس فوق تصویر مرحوم طالقانی را بر سر مزار مرحوم مصدق نشان می دهد .

روحش شاد !


توضیح : جمله نخست با مضمون کسی که دو سال جهان را لرزاند از مسعود بهنود در کتاب از سید ضیا تا بختیار است !


=================================================


به دستات بیشتر نگاه می کنم ...

گاهی اوقات که به گذشته ام نگاه می کنم٬ بعضی از خاطرات آن قدر مبهم و دور به نظر می رسند که به شک می افتم واقعا وجود داشته اند٬ یا اینکه فقط زائیده ی ذهن و تخیلات خودم بوده اند...  

کاش برابر تو قدری مهربان تر بودم ...



============================================


جملات هفته :

  1. آیت الله نوری همدانی : هر نظامی جز نظام ولایی طاغوتی است .
  2. الیاس حضرتی بعد از توقیف روزنامه اش ( اعتماد ) : دیشب آسوده خوابیدم ولی جامعه لطمه می بیند !
  3. همسر شهید باکری در پاسخ به ادعای روزنامه رسالت مبنی بر فرار میر حسین از مهلکه در خانه وی : رسالت داستان می گوید !!!!
  4. محمود احمدی نژاد در جمع مردم بیرجند : مستکبران جهان در حال افول و اضمحلال هستند . وی همچنین در ادامه صحبت هایش مدعی شد : مستکبران جهان بزرگترین مانع ظهور امام زمان هستند .
  5. آیت الله مکارم شیرازی : دستگیر شرور درجه اول کشور عنایت امام زمان است .
  6. حبیب الله عسگر اولادی : با امکاناتی که در ایران در دریاها و جنگل ها و معدن غنی و ... که داریم ، می توانیم براحتی 200 میلیون نفر در وسعت یک میلیون و 460 هزار کیلومتر مربع را اداره کنیم .
  7. سردار احمدی مقدم : در پرونده قتل های سریالی آبادان ، پلیش یک متهم را گرفت که وی به قتل ها اعتراف کرد ولی روند قتل ها همچنان ادامه داشت و با دستگیری قاتل اصلی ، فرد متهم که به قتل ها هم اعتراف کرده بود آزاد شد !!!!! که در این رابطه از قاضی و پلیس و آگاهی آن ناحیه شکایت هم شد !
  8. سید حمید روحانی : بهتر است با اعدام دسته جمعی مخالفان ریشه فتنه را خشک کرد !
  9. معاون پارلمانی رییس جمهور با بیان اینکه به تصویب درآمد 40هزار میلیارد تومانی یارنه ها در صحن مجلس امیدواریم، گفت: در صورت تصویب نهایی رقم 20 هزار میلیارد تومان، توزیع نیمی از این درآمد به صورت نقدی بین مردم تورم حاصل از اجرای طرح را جبران نمی کند و قدرت خرید مردم کاهش می یابد.

=========================================


تقریبا همه ی دوستان رو لینک کردیم که اگر کسی از قلم افتاده خودش توی کامنتا بنویسه .

انشالله یه آپ دو روز قبل عید می کنم که مضمون خاصی نخواهد داشت ولی وجودش برای خودم خیلی مهم هست .


نظر هم بدید ، مایه دلگرمیه ...


مانی

تروریست هایی اسلامی ، رادیکالیسم ارتجاع ...

بعلت طولانی شدن این مطلب و با توجه به اینکه دوستانی که از داشتن ای دی اس ال بی بهره هستند بعلت وجود چندین عکس در این مطلب دچار زحمت می شوند و همینجوریش هم وبلاگ بنده سنگین هست و باز شدنش مشقت بار هست ، تصمیم گرفتیم این مطلب رو صفحه جداگانه بهش بدیم و برای خواندن مطلب به ادامه مطلب مراجعه کنید .

ادامه مطلب ...

در نقد علی شریعتی ؛ بزرگ یا کوچک ؟! خائن یا خدمتگذار ؟!

متن زیر بنا به قول به همزاد عزیز و گیر های هولدن و تاکید چند ماه پیش محمد عزیز نگاشته شده ، هرچند که مطالب فوق تقریبا مطالبی است که ماه ها پیش در دانشگاه توسط بنده ایراد شده بود ولیکن نوشتنش از برای ما بی منفعت هم نیست !!


============================================


منابع مطلب زیر : 

  1. سخنرانی مهندس مهدی بازرگان در سال 65 دانشگاه تهران در سالروز مرگ شریعتی ...
  2. ایران و انقلاب اسلامی از حامد الگار
  3. اطلاعات عمومی خودم که با چاشنی نقد چپوندیمش اینجا 

============================================

کلیات


باید قبل از شروع هر چیزی تاکید بکنم که فارغ از تفکر شخصی بنده ، نقش دکتر شریعتی درانقلاب ایران غیر قابل انکار است .


به اعتقاد نگارنده انقلاب ایران سه رهبر داشت : 

  1. آیت الله خمینی بعنوان رهبر مثبت
  2. محمد رضا پهلوی بعنوان رهبر منفی
  3. رهبر فرهنگی دکتر شریعتی

شریعتی بنظر میاد اولین فردی هست که جامعه شناسی دینی رو پایه گذاری کرده و به شخصه اسلام سوسیالیستی ای که دکتر در عمل آنرا از جهات انقلابی بودن و دیدگاه های اقتصادیش بسیار عزیز می دید رو معلول در جو زمان می دانم .

هرچند که خود شریعتی بر افکار غربی به شدت نقد وارد می ساخت ولیکن افکار سوسیالیستی در اندیشه های وی بوضوح مشخص است و با وجود تاکید خویش بر آنکه نباید به اسلام شکل ملیتی داد گاها کار را به تصورات گاها ضد ملیتی از سوی وی می کشاند و همه اینها را شاید بتوان در آنجا بیشتر تشخیص داد کهوی اعتقاد دارد که اسلام را باید بصورت ایدئولوژی مطرح کرد نه یک دین به طور صرف !!


بالاتر به جو دانشگاه ها و زمان دکتر اشاره کردم که شاید دلیل محبوبیت دکتر را در این میان بتوان در آن یافت که دکتر اولین شخصیتی است که کراوات می زند و سیگار می کشد و جای مهر نمازی بر سرش ندارد و تسبیح دانه درشتی نیز در دست ندارد و بگونه ای از اسلام دم می زند که کمتر کسی باور می کرد که اساسا بین اسلام و کروات هم می توان رابطه ای بر قرار کرد !!


نوشتن کتب مختلف از دکتر باعث ایجاد روحیه شهادت طلبی ای در سرتاسر ایران شد و جنبش های مختلفی که در سرتاسر ایران بدین موجب براه افتاد خود گواهی بر این مدعاست . 


ترجمه کتاب ابوذر از عبروت سحار ( درست گفتم ؟!؟!  ) که خودم بطور وحشتناکی به این کتاب معترض هستم  از سوی دکتر شور هیجانی بالایی رو در کشور براه انداخت و گروهایی با نام ابوذر که در شهر های مختلف ایجاد شدند بدلیل جو شدیدا انقلابی آن کتاب با شور فراوان به امید پیروزی براه افتاد که متاسفانه عمر دکتر کفاف نداد تا جلوی افراط ها و تفریط هایی که بعدها از افکارش شد را بگیره ...

چه آنکه گروهک هایی مثل فرقان هم که دست به ترور های وسیعی در سطح بزرگان انقلاب زدند کاملا متاثر از افکار دکتر بودند ... !!!!!



شریعتی با 3 گروه مخالف همیشه رو به رو بود :


جبهه سرمایه دار



کاملا بدیهی است وقتی فردی در همه کتاب هایش به شدت با حمله به سرمایه داری و دیدگاه های لیبرالیستی و اگزیستانسیالیستی با مخالفت هوادارن آن دیدگاه ها رو به رو شود .


کتاب ابوذر حامل یک پیام است و آن هم اینکه اسلام از دید شریعتی یعنی ابوذر ؛ شخصیتی که به همه چیز معترض است و همواره با دعوت گدایان شام به دربار معاویه موجبات درگیری می شده و روحیه انقلابی وی همیشه موجبات آزار سرمایه داران می شده ...


ساواک



شریعتی در سال 51 تا 52 تحت تعقیب ساواک بود و در این مدت زندگی مخفیانه ای داشت و پس از گویا دستگیری پدرش مجبور به معرفی خود به شهربانی شد و 18 ماه در زندان بود و بعد از آزادی با پاسپورت علی مزینانی از کشور خارج شد که خود این مبحث پر از بحث است که آقای اوستا در کتاب فریب بزرگ قرن ما به شدت با مستمسک شدن به این مطلب که چگونه می شود ممنوع الخروج بود و با پاسپورت جعلی مزینانی از کشور خارج شد .... 


که با احترام به ایشان و جناب نیما خان که شدیدا زیر بیرق این کتاب سینه می زنند اعتقاد دارم جدا از بی انصافی نگارنده آن هیچ دلیلی برای همکاری دکتر با ساواک وجود ندارد و منطقی هم نیست چنین تصوری چراکه دکتر هیچ گامی در هیچ یک از مراحل زندگیش به نفع ساواک بر نداشت !!!


روحانیت



هرچند اقلیتی از روحانیون مانند آیت الله طالقانی را می توان یافت که با دکتر نه تنها روابط بسیار حسنه ای داشتند و در همه امور در کنار وی بودند ولی اکثریت روحانیون چه در گذشته و چه در حال با شریعتی روابط بسیار تنش زایی داشتند و عدم وجود یک سخن موثق از آیت الله خمینی درباره ی وی نیز این ذهنیت را تقویت می کند که وی هم روی خوبی با شریعتی نداشته ...


اعتقاد شریعتی بر اینکه در تشیع صفوی عالم شیعه پس از سالها در رکاب سلطان باید سینه بزند و با نوشتن این سطور گاه روحانیون را تا حد مرتد شمردن وی ( توسط آیت الله مصباح ) پیش می برد :

من‌ گاندی‌ آتش‌پرست‌ را بیشترلایق‌ شیعه‌ بودن‌ می‌دانم‌ تا آیت‌الله‌ بهبهانی‌ و بدتر از او علامه‌ی‌ مجلسی‌ را و چه‌می‌گویم‌؟ مجلسی‌ سنی‌ است‌ و امام‌ احمد حنبل‌...از او شیعه‌تر است‌. گورویچ‌ یهودی‌ماتریالیست‌ کمونیست‌ از مرجع‌ عالی‌قدر تقلید شیعه‌ حضرت‌ آیت‌الله‌العظمی‌ میلانی‌...به‌ تشیع‌ نزدیک‌تر است‌.


با تمام این اوصاف گر واقع بینانه بررسی کنیم در میابیم جهان بینی متفاوت دکتر با روحانیت از تشیع موجبات این مسئله شده و اگر هم دکتر روحانیت را از مثلث زر و زور و تزویر می شمارد به آن دلیل است که اعتقاد دارد این روحانیت از روحانیت علوی فرسنگ ها فاصله دارد  و با پیش کشیدن بحث باز فهمی دینی و تعریف مجدد همه الفاظ و لغات دینی خود گناهی نا بخشودنی را گویا مرتکب شده و با انتشار اسلام شناسی از سوی وی موجبات انتقادات بی رحمانه ی مرتضی مطهری می شود و مرتضی مطهری با مطرح کردن اینکه تاریخ اسلام و اسلام شناسی نیاز به تخصص دارد و با خط به خط ایراد گرفتن از نوشتار های دکتر سعی می کند به نوعی با فریاد نفس کشی می طلبیم میدان را برای مبارزه آماده کند و بعد از پاسخ شریعتی در این باره که نیاز است روحانیت تحقیقات بیشتری بکند و در منبرها بداند چه رسالتی بر دوش دارد و وگرنه باید اسلام منحی روحانیت را مطرح ساخت گویا به این کسوت مقدس !!! توهین کرده !!


کار بقدری بالا می گیرد که در همه جا پخش می شود که در حسینیه ارشاد از بلندگوهاش صدای علی ولی الله در اذان شنیده نمی شود و دست بسته ( به شیوه اهل سنت ) در آن نماز می خوانند بقول اقای حکیمی گویا کسی نبوده که بگوید ای عوام نادان خود حداقل یکبار زحمت بکشید خودتون برید ببینید واقعا این چنین است ؟!!؟


شریعتی با مطرح کردن این مطلب که خاک بر سر عالمی که بخواهد با گل کردن میان عوام به نانی برسد و باید فاتحه دین را بعد آن خواند از سوی مرتضی مطهری متهم به ساده انگاری می شود و با مطرح کردن این موضوع که شیمی قدیم خاک را به زر و شیمی جدید نفت را به کود تبدیل می کند و تشیع صفوی از خون تریاک می سازد بطوریکه حسین که برای نجات اسلامش به پیش رفته را به نوعی شکل می دهد که برای جرعه ای آب از جلادش با گریه درخواست می کند ... خود را تبدیل به فردی ضد روحانیت می کند که همه نقد هایش خارج از منطقی است و ...


نقد های سنگین دکتر به علامه مجلسی بعنوان فردی شیاد و آخوند درباری سلطان حسین هم خود گناهی نا بخشودنی دیگریست که با برچسب نهضت آزادی بودن وی دیگر نور علی النور می شود و هرچقدر هم دکتر با جملاتی مانند ، روحانیت زیر هیچ قرار داد استعماری ای را امضا نکرده و با تمجید از موسس حوزه علمیه قم برای بخشش خویش کار کافی ای نمی کند !!!


هرچند این مطلب برای دکتر چندان هم بد نشد چه آنکه

  1. بقول خودش بد دفاع کردن از کسی بهترین تبلیغ برای وی است ...
  2. انقلابی که دکتر بدنبال آن بود با این وضع فعلی زمین تا آسمان فاصله دارد و همان بهتر که زنده نماند تا دست رنجش را اینگونه ببیند و گناه وضع موجود از گردنش ساقط شد ...

سخن کوتاه آنکه این سخن که شریعتی ضد آخوند بوده از نظر نگارنده بسیار بی انصافانه است چراکه دکتر صرفا با ارتجاع روحانیت و موجبات عقب ماندگی مردم بودن مشکل داشت و رسالت عالمان دینی را فراتر از اینها می دید ...


مخلص کلام



علی شریعتی سرانجام در انگلستان به طرز مشکوکی فوت کرد و از خود کتاب های زیادی را بر جای گذاشت و شخصیت غیر قابل انکار وی در شکل دهی انقلاب و حتی رونق پیدا کردن رشته ی جامعه شناسی همه و همه از ملاک هایی است که فارغ از عقایدش نقش وی را برجسته می سازد و بهتر می بینم تا با نوشتن جمله ای از کتاب تشیع علوی تشیع صفوی اش کار را به پایان ببرم چه آنکه قلم هم عاجز گفتن حقیقت دکتر است :


تشیع علوی توسل برای تکامل است و تشیع صفوی توسل برای تقلب


چند پی نوشت :

  • روند فعلی جامعه ی ایران متاسفانه در روند افراط و تفریط خویش در حال اسطوره سازی از دکتر است ؛ همان کاری که با زرتشت و حسن صباح کردهو گاها جملاتی از ایشان نقل می شود که هیچ سبقه ای ندارد ...
  • دکتر به همراه ابراهیم یزدی و بنی صدر و قطب زاده شاخه نهضت آزادی در خارج از ایران را تشکیل داد .
  • نقل است از دکتر : بکارت یکی از تابوهای بزرگ جوامع مردسالاری است و کارکرد آن اینست که اختیار آلت تناسلی زن حتی پیش از ازدواج هم متعلق به خودش نیست بلکه متعلق به شوهر آینده اش است !

دکتر یزدی و قطب زاده و احسان شریعتی در حال حمل تابوت دکتر


مانی


=================================================


سخنان هفته :

  • رحیم صفوی مشاور و دستیار عالی رهبری در بحث مربوط به کارایی مدیران : بعضی مدیران توانایی بریدن پنیر را هم ندارند !!
  • علی جنتی سفیر ایران در کویت در مصاحبه با روزنامه القبس : جزایر سه گانه مال ایران است ولی باب مذاکره باز است !!
  • سید محمود علیزاده طباطبائی وکیل میر حسین موسوی و محمد خاتمی در شکایت از روزنامه کیهان : شریعتمداری رفته مدرک بیاورد اما هنوز بر نگشته !!!

================================================


  • انقدر دلم پره ، اصلا حالم از همه چی داره بهم می خوره تعلیق پوریا در دانشگاه هم بخاطر فعالیت های انتخابات هم که این وسط واقعا تیر خلاص بود . 
  • انقده بهم ریخته هستم که واقعا از این متنی که نوشته راضی نیستم و وسطاش بود که چند بار تصمیم گرفتم کلیوم بزنم پاکش کنم . 
  • فردا هم استقلال و پرسپولیس بازی دارند که بنظرم این ده نمکی بیراه هم نمی گه که آقا کدوم لنگ و کیسه ؟!!؟ فکر کنم فردا اولین دربیه عمرم باشه بدون استرس از نتیجه حاصلش بشینم ببینمش ... پیش بینی می کنم 2-2 بشه !!
  • یه آهنگی Basshunter خونده به اسم every morning دیدن تصویری این آهنگ از داشتن اولاد خوب هم بنظر من بهتره ...
  • بعنوان حسن ختام : Some people feel the rain , Other just get wet 
  • معنی این بالایی به زبون خودمونی می شه فط یه عده بارون رو درک می کنن و بقیه فقط خیس می شن !!!
  • اگر برای بچه هایی که توی بلاگفا وبلاگ دارن و کامنت نذاشتم خودشون ببخششن چون اصلا کد تصویریشون باز نمی شه ...

مانی

در نقد سالروزی که تاریخ ایران را عوض کرد !!

در نقد سالروزی که تاریخ ایران را عوض کرد !!


بعید می دانم کسی باشد که در مورد دولت مصدق و جریان ملی شدن نفت اطلاعاتی هرچند مختصر نداشته باشد و با پیگیری همین فرضیه تنها به معرفی عوامل شکست این نهضت ملی می پردازم ، نهضتی که با کارشکنی ایالات متحده و شوروی و انگلستان و حزب توده و شاه و در اواخر آیت الله کاشانی و اعضای خود نهضت روبه رو بود !!
که به یقین اگر آن روز کذایی روی نمی داد کنون نه جنگ میر حسین ، احمدی نژادی در میان بود و نه بحث ولایت مطرح بود و هم رفاه نسبی ای بود و هم آزادی بیانی در حد نیاز وجود داشت ،‌ دقیقا همان چیزی که دولت مصدق را زمین گیر ساخت !!!

حزب توده و شوروی


چند وقت پیش بهرام مشیری در یک صحبت یه جمله طنز ولی عمیق در مورد حزب توده گفت : کرملین به این مسکوویچ ها پهن هم نمی خواست بده !!

حزب توده که در دولت مصدق در بسیاری از سمت ها علاوه بر نفوذ ، قدرت را نیز در دست داشت تا قبل از ۳۰ تیر ۱۳۳۱ که مصدق در آن بنا به تظاهرات بر ضد احمد قوام السلطنه بار دیگر به قدرت بازگشت از مخالفان مصدق بود و بعد از آن به حمایت از مصدق پرداخت و با آزادی تمام ، دارای چندین ماهنامه و مجله و روزنامه و هفته نامه و تریبون بود و احدی بابت این مسئله به این حزب معترض نبود .
شاید به حقیقت نزدیک تر باشد اگر بگویم در بدنه ی خود حزب کارشکنی ای علیه دولت ملی وجود نداشت ولی سر دم داران حزب توده با توهم اینکه اگر دولت مصدق سقوط کند ، هیچ حزبی در کشور وجود نخواهد داشت و قدرت در دست آنان خواهد افتاد با بر پایی تظاهرات های گسترده و گاها اعتصابات کارگری هم دست مصدق را در حنا می گذاشتند و هم نا خواسته به کمک انگلستان می شتافتند تا به امریکا القا کند که حزب توده در آستانه ی به کمونیست تبدیل کردن ایران است و بدین ترتیب امریکا با انگلستان متحد شود و با کودتا این خطر بالقوه را رد کند .

به عبارت بهتر اشتباهات محاسباتی حزب توده هم دولت مصدق را سرنگون کرد و هم دودمان این حزب را بر باد داد . تا آنجا که بعد از کودتا اعضای زیادی از این حزب به پای چوبه دار رفتند و بعد از کودتای ۲۸ مرداد این حزب از رونق افتاد و به حزبی منفور تبدیل شد .

هرچند بزرگترین ضربه را به نهضت ملی سردمداران کاخ کرملین زدند ، آنانکه با وجود ادعای حمایت از کلیه جنبش های آزادی بخش گوش فلک را کر کرده بودند بعد از ملی شدن صنعت نفت ایران در ۲۹ اسفند ، از خریدن نفت ایران ابا کردند !!!!

این انسان های ایدئولوژیک که هیچ جای دنیا نمی تونید شبیهشونو پیدا کنید که وطن رو مفت بدن و هیچی هم نگیرن کلا ضد ملت بودن و همیشه بدنبال منافع حزبی خودشون بودند ، هرچی آدم درست و حسابی در تاریخ بود رو پیدا می کردند و لجن مالیش می کردند از انوشیروان حساب کنید تا فردوسی و ...

کمترین تعصبی نسبت به کشور اینا نداشتند و شما نمی تونید حتی یک شعر میهنی از این جماعت پیدا کنید . البته اساس حزب توده وقتی بر اساس افراد خودی و غیر خودی باشد انتظار دیگه ای نمی ره .

البته متذکر می شوم که در هر قشری انسان درست و حسابی و خوب پیدا می شه ولی طبری و کیانوری و امثال هم رو تحت هیچ شرایطی در پارتیشن خوبی قرار نمی دم !! البته من منکر بزرگ بودن مارکس و افکارش نمی شم ، به هر حال افکار مارکس تا مدت ها جهان رو تسخیر کرده بوده ولی تفکر تسلط یک عده بر عده دیگر بنظر بسیار خطرناک است !!

اساسا اینکه ما افراد رو به خودی و غیر خودی تقسیم بکنیم جز جنایت و فاجعه چیزی در پی نخواهد داشت !!
نکته پایانی در مورد این حزب آنکه این حزب همانطور که اشاره رفت با تجمعات و آشوب هایی که ایجاد می کرد فرضیه به قدرت رسیدن قریب الوقوعش را تقویت می کرد و آخرین خیانت ایشان آن بود که هم دولت شوروی و هم حزب توده از کودتای ۲۸ مرداد اطلاع داشتند ، همانطور که از کودتای نا موفق ۲۵ مرداد اطلاع داشتند و مصدق را در جریان گذاشتند و با توهم آنکه اگر اینبار کودتا موفق شود این حزب سکان کشور را بر دست می گیرد در مقابل ۲۸ مرداد سکوت کردند و فاجعه رقم خورد ...

پی نوشت و یادآوری : ۲۸ مرداد سالروز قیام کرد های چپ در سال ۵۸ هم هست و کانال جدید که در دست همین توده ای ها هست تقریبا دو سه هفته پیش در پیامی از مردم می خواست آنروز را به یاد کرد های توده ای دست به تظاهرات بزنند ولی کسی نبود در آنجا بپرسد براستی و به چه مجوزی چنین حقی برای خود قائل هستید !؟!؟

آمریکا و انگلستان

دولت انگلستان بعد از ۲۹ اسفند به صف دشمنان رو در روی محمد مصدق تبدیل شد و جنجال های دادگاه های جهان و سازمان ملل و ... تنها جزئی از تقابل این دو با یکدیگر بود .
علاوه بر این مسئله ضربه اساسی را زمانی انگلستان بر پیکره دکتر مصدق وارد کرد که با تحریم ایران ، هیچ کشوری در دنیا نفت ایران را دیگر نمی خرید و بعد از بازپس گیری به رسمیت شناختن دولت اسرائیل توسط دکتر مصدق این بحران جدی تر شد .

هرچند که هواداران دولت انگلستان که در همه ی اقشار جامعه نیز وجود داشتند نیز از داخل ضرباتی را بر این دولت وارد می کردند و حضور بیش از ۱۵ نماینده در مجلس که صراحتا از حق انگلستان در نفت ایران سخن می راندند در مجلس ۱۷ و بعدها هم که مجلس را منحل کرد بیشتر به همین دلیل بود که اطمینان داشت بقدری انگلستان در مجلس ایران نفوذ کرده که بی شک وی مجددا رای اعتماد نمی آورد .

علاوه بر تمام این ها سازمان مخفی اطلاعات انگلستان به ریاست شاپور ریپورتر در ایران که به شایعات دامن می زد و به تطمیع افسران و نمایندگان مجلس می پرداخت نیز نقش شایانی در زمینه ی سقوط ایفا می کرد .
شایعاتی در مورد توده ای بودن مصدق و کمونیستی شدن دولت وی که بسرعت در بین عوام جا می افتاد و روحانیون ساده اندیش را شدیدا تحت تاثیر قرار می داد و ناجی معرفی کردن شاه بعنوان رهایی از دست کمونیست ها همه و همه از کارهای دولت انگلستان بود که با کشتن سرتیپ افشار طوس ، افسر ارشدی که علاوه برپشتیبان مصدق بودن رئیس کل شهربانی نیز بود ضربه ی مهلک دیگری بر بدنه دولت مصدق وارد ساخت .

تا اوایل تیر ماه ۱۳۳۲ دولت آمریکا کمترین اهمیتی به وضعیت ایران نمی داد ولی با فشار زیاد لندن و ایجاد فشار از سوی چرچیل بر آیزنهاور و ایجاد ذهنیت احتمال گسترش کمونیست در ایران و ایجاد کشوری دیگر برای شوروی ، آمریکا نیز متحد انگلستان شد و با انحلال مجلس در اواسط تیر ماه ظن آمریکا نسبت به مصدق قوت بیشتری گرفت و در روز کودتا بقدری دلار در بین اراذل و اوباش پخش گردید که در آن روز عده ای کرایه ی تاکسی ها را نیز با دلار می دادند مبلغ دلارهای توزیع شده را خود دکتر مصدق ۳۹۰۰۰۰ دلار تخمین زده اند !!

هرچند که کودتای ۲۵ مرداد شکست خورد ولی عملا دولت مصدق چنان نا توان گشته بود که سقوطش بسیار محتمل بود و با آنکه مردم در شب ۲۷ مرداد بر دیوار ها می نوشتند با خون خود نوشتیم یا مرگ یا مصدق و حزب توده با اعلام کودتا بر علیه کودتا خط و نشان برای کودتا گران می کشیدند ولی در عمل در ۲۸ مرداد آب از آب تکان نخورد و کودتا گران موفق به سرنگونی دولت شدند .

هرچند جالب است اشاره ای کنم به آنکه مصدق هیچگاه تا 27 مرداد نفهمید که در کودتا ۲۵ مرداد شاه هم دخیل بوده و فکر می کرد که تنها دست ایادی امریکا و انگلستان در میان بوده .

پی نوشت و یادآوری : شاه در کتاب پاسخ به تاریخ ( شاید هم ماموریت برای وطنم ، درست بخاطر ندارم ) بطور ضمنی مصدق را مامور خود انگلستان می نامد و ملی شدن نفت ایران را بر گردن خود می اندازد !!!!!!!!!!

شاه و دربار



شاید بهتر بود می نوشتم اشرف و دربار چراکه شاه بقدر ضعیف النفس در مقابل مصدق عمل می کرد که شاید صرفا در دلش با مصدق مخالفت داشت و بقدری از مصدق می ترسید که حتی قرار های ضد مصدق را در مکان هایی می گذاشت تا جاسوسان مصدق خبر دار نشوند !!

وی تنها یک بار آن هم زمانی که احمد قوام السلطنه را به جای مصدق منصوب کرد جسارتی از خود نشان داد که بلافاصله به دیدن جمعیت حامی مصدق مجبور به بازگردانی مصدق و دادن وزارت جنگ به وی شد !!

شاه و دربار به شدت ایجاد یک نظام مشروطه یا جمهوری سکولار را قریب الوقوع می دیدند و مصدق با علم بر اینکه درباریان بی شک بخاطر اقداماتی همچون گرفتن زمین های خاندان پهلوی و کم کردن حقوق دربار در ظاهر آرام ولی در باطن شدیدا در پی براندازی وی هستند کانون فتنه را اشرف خواهر شاه دانست .

وی اشرف را از تهران تبعید و به فرانسه فرستاد و گویا در فرودگاه فرانسه مقدار زیادی هروئین از چمدان وی نیز یافت می شود که با دخالت سفیر ایران و چشم پوشی پلیس فرانسه قضیه فراموش می شود ، علی ای حال بعد از قدرت گیری روز افزون مصدق و در تنگ نا قرار گرفتن شاه ، اشرف بدون اطلاع مصدق و با نام جعلی اشرف شفیق وارد تهران شد و سریعا خویش را به دربار رساند و شاه را برای کودتا علیه مصدق آماده کرد .

در روز کودتا که با رهبری زاهدی انجام شد عده ای از ارازل و اوباش به همراه زنانی بدنام و عده ای از مردم سلطنت دوست وارد معرکه شدند و با کمک اجیر شدگان انگلستان چنان جشنی بر پا کردند که گویی ذات امام زمان بر زمین باز گشته !!

نقل است که عده ای از اوباش با مسخره کردن مصدق و توهین به وی با صدای بلند می گفتند : اقدس بگم ؟!؟ جون عصمت بگو مرگ بر مصدق ...

پی نوشت و یادآوری : بعد از عدم موفقیت کودتای ۲۵ مرداد حسین فاطمی وزیر محمد مصدق در سخنانی که از رادیو پخش شد اعلام داشت دولت شاهنشاهی بعلت دست داشتن احتمالی در این کودتا از سلطنت خلع شده و بزودی نظام جمهوری در ایران حاکم می شود . دیری نپایید که بعد از کودتای ۲۸ مرداد وی تیر باران شد !!!

اعضای حزب


متاسفانه در خود جبهه ملی نیز مخالفانی بعدها برای مصدق درست شدند . از جمله مورخ بزرگ مکی یا حائری زاده و بقائی و ... که بقائی خود از افرادی شد که در کودتا نقش پررنگی را ایفا کرد . هرچند دلیل مخالفت این اعضا با مصدق بعد از مدتی مشخص نیست و تنها حدس می زنند که مصدق بدلیل میدان ندادن به مکی بر سر حضور در سازمان ملل و مسائلی این چنین با مکی به مشکل برخورد !!

هرچند مشکل مصدق با بقائی ریشه ای تر از این ها بود و بدون شک بقائی و حائری زاده در بر هم زدن میانه حسنه بین کاشانی و مصدق نقش داشتند ولی اعتقاد بر لزوم دموکراسی بیانی و گفتار که مصدق بدان پایبند بود خود آرام آرام باعث ایجاد شکاف شد و به همین راحتی نهضتی که موفق به ملی کردن نفت شده بود دچار بحران داخلی شد .

از دیگر عوامل ایجاد تنش در این جبهه را عدم رسیدن به حق و حقوق ناشی از پیروزی نیز شمرده اند !! علی ای حال آنچه مسلم است این اختلافات و بخصوص اختلافات مکی با مصدق که یکی از عوامل منحل شدن مجلس نیز شد ( مکی رئیس هیات اندوخته اسکناس شده بود ) و خود این مسئله که از اشتباهات مصدق بود موجب شد تا فضا برای کودتا مهیا شود !!

پی نوشت و یادآوری : بعد از شکست جبهه ملی ، مهندس مهدی بازرگان بهمراه دکتر سحابی و ... با تاسیس حزب نهضت آزادی ایران شاخه ای از جبهه ملی ایران جدا کردند .

روحانیون

اساسا روحانیت در آن زمان به ۳ دسته تقسیم می شود :

۱- دسته ای که اصلا با دولت مصدق کاری نداشتند و دعا گوی شاه بودند . که در صدر آن آیت الله بروجردی بود . اینان چون خاندان پهلوی آزادانه فعالیت کردن در قم را بدان ها داده بود خود را مدیون صاحب سفره می دانستند و بدین جهت شاه را پادشاه کل شیعیان می دانستند !!
بطور مثال تلگرافی از آیت الله بروجردی موجود است که بعد از فرار وی به رم بعد از کودتای نا فرجام ۲۵ مرداد از شاه می خواهد تا به مملکت بازگردد که شیعیان به وی نیاز دارند . وی بعد از بازگشت شاه نیز با تلگرافی مراتب خرسندی خویش را اعلام داشت .

همچنین تلگرافی از وی موجود است که بعد از سقوط هواپیمای علیرضا وی به شاه می نویسد که چون شما متعلق به شیعیان هستید از سفر با طیاره جدا خودداری کنید !!

۲- دسته ای بودند که نه تنها هوادار شاه بودند بلکه تا می توانستند مصدق را آزار می دادند و از هیچ تلاشی برای دست به حنا گذاشتن دولت وی فروگذاری نکردند .
در راس آنان آیت الله بهبهانی بود . گویا تلاش دولت انگلیس بیشتر بر اینان بود تا بدان ها این مطلب را تفهیم کند که حزب توده در حال مسلط شدن بر کشور است !! چنان که آیت الله طالقانی می گوید که در منزل بهبهانی عده ای نشسته بودند و با جعل مهر حزب توده می نوشتند که ما بزودی با شالهایتان شما را بر بالای تیر های چراغ برق بردار خواهیم کرد .

اینان این مطلب جعلی را برای کلیه علما می فرستادند !!!

۳- دسته ای بودند که تا آخرین نفس به حمایت از مصدق پرداختند .
سید رضا زنجانی ، طالقانی * جعفر غروی از ایشان بودند . ایت الله زنجانی بعد از کودتا در زندان محبوس شد و بعد از مدتی که آزاد شد نامه های دکتر فاطمی را به مصدق می رساند و قبل از کودتا زمانی که مصدق خواست سمتی برای محاسبات اقتصادی به وی بسپارد ، وی از این امر سر باز زد و گفت که می ترسم قصوری حاصل آید و مردم آنرا بر پای مذهب بنویسند !!

( نسل ایشون احتمالا منقرض شد )

و اما آیت الله کاشانی ...

انصافا نمی شه توی هیچ کدوم گذاشتش ، آیت الله کاشانی در ابتدا در راه نهضت بود و بعد از مدتی آرام آرام فاصله گرفت تا آن زمان که بعد از کودتا کاملا پشت کرده بود به مصدق !!
نقش وی غیر قابل انار است همانطور که نقش حزب توده در آغاز غیر قابل انکار است و جمعیت ۳۰ تیر که به حمایت مصدق بلند شدند نیز از تلاش های وی بوده است ولیکن همین مطلب موجب غرور وی شد . بطوریکه وی خواستار تعیین عده ای از وزرا توسط وی بود که مصدق مرتبا می گفت : توصیه این و آن را نفرمائید چراکه نه در شان شماست و هم انعکاس منفی ای در پی خواهد داشت . اگر انحرافی می بینید بگویید و ....

گویا غرور ایشان تا حدی پیش رفته بود که وقتی فردی به وی مراجعه می کند تا از انحرافات اظهار نگرانی کند وی پاسخ داده بوده تا زمانی که من هستم ، اگر چوبی نیز جای مصدق باشد اتفاقی نمی افتد .
در مجله مصور اطلاعات مورخ ۱۰ فروردین ۱۳۳۲ از قول وی نوشته : مصدق فردی است پنهان در پشت نقاب تزویر و آزادی خواهی و مستبدی است که می خواهد به دوران قبل از مشروطه برگردد و به خیال خداوندگاری افتاده !! در حالیکه شاه مرد تربیت شده و عاقلی می باشد !!!

از دیگر دلایل منحل کردن مجلس توسط مصدق بر اساس رفراندم رئیس مجلس بودن کاشانی بود ، چراکه وی از پذیرفتن و مطرح شدن بسیاری از لوایح که به قدرت بیشتر مصدق کمک می کرد جلوگیری می کرد !!

هرچند بعد از کودتای ۲۵ مرداد کاشانی به مصدق نامه داد تا حمایت خویش را اعلام کند ولی مصدق در جوابی عجیب گفت : من به پشتیبانی ملت مستظهر هستم ، والسلام !!!!
حال آنکه در کودتا ۲۸ مرداد این ملت به صحنه نیامدند و براستی سوال است که آیا در دفعات قبلی بخاطر کاشانی می آمدند ؟!!؟ این پرسشی است که خود نیز پاسخش نمی دانم .

بعد از کودتای ۲۸ مرداد کاشانی به گرمی زاهدی را در مجلس در آغوش کشید و از نمایندگان خواست تا این مهمان عزیز را گرامی بدارند !! هرچند عده ای اعتقاد دارند که احمد آرامش مبلغ ۱۰۰۰۰ دلار را از طرف روزولت ، رهبر کودتا ، به آیت الله کاشانی نیز داده و بعد از آنکه خود کاشانی در لعلامیه ای که در رادیو قرائت شد گفت زاهدی یکی از طرفداران جبهه ملی است این ظن قوی تر نیز شد .

هرچند کاشانی چندی بعد در مصاحبه با روزنامه المصری در پاسخ به اینکه آیا سرنوشت مصدق مستحقش بود ؟!؟ گفت : خداوند عادل است و این نتیجه ی عدل خداست !!
اینها تنها گوشه ای از سخنان کشانی در باب مصدق بود !!

پی نوشت و یاد آوری ۱ : کاشانی در ۲۳ اسفند سال ۴۰ فوت کرد و شاه در ۱۸ اسفند به ملاقات وی رفته بود !!
پی نوشت و یاد آوری ۲ : شاه در کتاب خاطراتش به این مطلب اشاره کرده که گروه فدائیان اسلام که در اعترافاتشان گفته بودند که فرمان قتل کسروی و خیلی های دیگر مثل رزم آرا را از خود آیت الله کاشانی گرفته بودند و برنامه ترور مصدق را نیز داشته اند که موفق به خنثی کردن آن شده .

مخلص کلام

در هر حال من معتقدم که از تهمت های نا مسلمون بودن و بی ذکاوت بودن و عدم تدبیر و ... گردی بر دامن این پیرمرد بزرگ نخواهد نشست و ذره ای از اهمیت وی در تاریخ ایران کم نخواهد شد و نامش تا ابد جاودان خواهد بود و البته که عقیده دارم که ستایش گری من و امثال من و قهرمان سازی از وی و پوشاندن  معایت وی خود خیانتی است ولی اعتقاد دارم که نقد بر وی باید منصفانه باشد چه آنکه بقول شاعری که نامش را نمی دانم :

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را..................................... تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

پی نوشت و یادآوری : دکتر مصدق در ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ در تبعید خویش در روستای احمد آباد فوت کرد و وصیت کرده بود تا در ابن بابویه تهران در کنار شهدای ۳۰ تیر دفن شود ولی دولت پهلوی از این مطلب جلوگیری کرد ....
---------------------------------------------------------------------------

چیز خاصی نمی خواستم بگم ، فقط اگه مطلب طولانی بود خیلی شرمنده ام و اگه ضعیف بود بیشتر شرمنده ام . تا یادم نرفته بگم که با شنیدن بسته شدن اعتماد ملی دوباره تف انداختم به این دنیا ؛ اگه تداوم داشته باشه مطلب بعدی در مورد روزنامه مذکور خواهد بود !!

یه چیز هم به اون دوستانی که در این هفته کلی نسخه پیچی برای وضعیت من کرده بودند بگم که دوستان ، با حلوا حلوا کردن ، دهن شیرین نمی شه !!!

مانی

زوال یک تفکر دینی ، جنبه هایی از پوپولیست فکری

زوال یک تفکر دینی ، جنبه هایی از پوپولیست فکری !!


کافیست کمترین مطالعه ای در مورد قرون وسطی داشته باشید تا با تیترهایی مانند بخشش گناهان در مقابل پول و حمام نکردن و تفتیش عقاید و جبر و ... آشنا باشید . 


بیاد دارم که هرگاه در جمعی که عده ای از حضرات حضور دارند جمله ی معروف مارکس مبنی بر دین افیون توده ها را کسی نقل می کرد و همگی بر آن نقد می کردند و این وسط همه نیز به قاطعیت هرچه تمامتر عرض می کردند که ای آقا این جله فقط در مورد کلیسا صدق می کنه که خون ملت رو کرده بود تو شیشه و اون مسیح هست که چنان بلایی را آورد بر سر اروپا که در چند قرن که به وسطی مشهور شد باعث شد مردم از دین زده شوند و در این میان اگر رونقی در تفکر بود نیز بسوزد و ...


همیشه ذهنیت های من بر حول همین مسائل می چرخید تا آنکه در سفر اخیر به شمال در حالیکه در جاده عباس آباد به کلاردشت بودیم برای اندکی گردش در جنگل که راهنمایمان در حالیکه لبخندی از سر تاسف می زد گفت : حدود یک کیلومتر بالاتر از اینجا امامزاده ای است به نام امام زاده علی که تا سه سال پیش وجود نداشت . 


در این بین من که بسیار متعجب شده بودم گفتم جدا !؟؟!

راهنمای گرام ما عرض کردند که بله آقا ، سه سال پیش یه بابایی خواب می بینه که اینجا امام زاده هست و الان هم شده محل چاپیدن پول مردم . 

من و همراهان هم که تا حدی کنجکاو شده بودیم از ایشان خواستیم که اگر امکانش هست ، توقف کوچکی در کنار این بقعه داشته باشند تا کمی آنرا بررسی کنیم !!


نمائی از بقعه مذکور 


بعد از دیدن مکان مذکور با کمی تفکر به چند ایراد کلی از این امامزاده رسیدم :


1- آنچه که در این امازاده بیش از همه بچشم می آمد عدم وجود حتی یک شجره نامه بود . حال آنکه برای شناساندن شخصیتی به اسم علی بی شک نیاز به شجره نامه ای بود تا می فهمیدیم که ایشان کیست .

2- از نکات حیرت آور این مکان که شاید شعور مردم را در حد دراز گوش فرض کرده بودند آن بود که قبری منسوب به بی بی شهربانو را نیز در کنار آن ساخته بودند . حال آنکه قبری به همین نام دست کم 400 سال در کوه های اطراف تهران وجود دارد . و از همه مهم تر آنکه دکتر شریعتی در کتاب تشیع علوی تشیع صفوی بصراحت وجود چنین فردی را با دلایل منطقی رد می کند و آنرا زاییده ناسیونالیست هایی می داند که می خواهند ایجاد پیوندی در میان خاندان باستانی ایران و امامت بکنند !!!

در تصویر زیر نام بی بی را در کنار امام زاده مذکور می توان دید .


3- سومین ایراد کلیی که می توان به چنین مکانی گرفت آن بود که اگر سیر تاریخی علویانی که به طبرستان فرار می کردند و گاه کشته می شدند را بررسی کنیم براحتی در میابید  آنانکه از کوه های البرز جنوبی گذشتند همگی به طبرستان رسیدند و گاه کسانی بودند که در میانه راه دستگیر می شدند از جمله شخصیت هایی مانند امام زاده داوود و امام زاده صالح که همگی در البرز جنوبی گرفتار شدند و کشته شدند و هیچ امام زاده وجود ندارد که در البرز شمالی کشته شده باشد چراکه حکومت علویان طبرستانی به خط مشی فکری زیدی در این محل بودند و اگر هم بنا به فوت باشد خیلی زودتر از این ها باید این قبر ایجاد می شد .

4- عوام فریبی سازندگان آن و عدم رعایت کوچکترین نکته ی مذهبی در این مکان حداقل در ظاهر به واقع آدمی را ریشخند می  کند ، دیدن بنری با این مضمون حقیقتا تاسف آور بود :



دیدن چنین بنری با چنین مضمونی بیشتر به کاسه ی دریوزگیی شباهت داشت که عده ای در دستانشان گرفتند و بنام خدا از خلق خدا دزدی می کنند و خدا را بازیچه ای کردند که با ایشان از مردم کلاهبرداری می کند و این مردم عوام و فریب خورده با روشن کردن شمع هایی بدرستی که حماقت خویش را نمایش می دهند !!


همیشه از دوران کودکی به جمله ی آیت الله مطهری فکر می کردم که چرا کسی به قطار ایستاده سنگ نمی زند و وقتی قطار حرکت می کند سنگ باران می شود ، تا آنکه در این سفر پاسخش را یافتم و آن این بود که اساسا جامعه ی ایستا و خرافی که همگی از دست رنج های خاندان صفوی است از کسانی که فکر می کنند فراری هستند و متنفر و هر آنکه به ایستا بودنشان کمک کند و بیشتر به جهل و یک جا نشینی سوقشان دهد موجبات تکریم خویش را ایجاد کرده .


براستی در جامعه ی رو به زوالی افتاده ایم که جز همان قرون وسطی عاقبتی برای آن نخواهیم یافت ، جامعه ای که خرد در آن جای ندارد و اندیشه های خرافی که در قالب دین تحریف شده به مردم خورانده می شود حال چه به عمد و چه به به سهو ولیکن آنچه که مسلم است آنست که پایان این راه نه ترکستان است نه تحجر ؛ پایان این راه بن بست است ، بن بست !!!!


به یزدان که گر ما خرد داشتیم             کجا این سرنوشت بد داشتیم

=========================================================


مطلب دوم آنکه امشب عروسی دعوتم ، عروسی دوست عزیزم محمد که می تونید وبلاگشو از اینجا  ببینید . محمد عزیز ، پسری که از دبیرستان با یکدیگر همکلاس بودیم و در دانشگاه نیز در یک رشته و در یک دانشگاه قبول شدیم .


این هم خودش حسن ختامی شد بر این مقاله . امیدوارم خوشبخت بشن 


مطلب سوم هم اینکه 20 روز بدور از دانشگاه ؛ ... 


مانی