X
تبلیغات
رایتل
دست نوشته های یک مانی
  
 دست نوشته هایی از سوی کسی که بر عکس بسیاری ، فکر می کند . دست نوشته هایی شامل : تاریخ ، سیاست ، جامعه و ...
 
آرشیو
نگاه به موضوعات یاوه نامه ها
 
جمعه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1388
تولد دوباره !!

امشب من دوباره متولد شدم !!!


به ساعت من الان 5 و ربع صبح جمعه هست و بخاطر سفر اهل بیت فرصتی شد تا بازهم دو روزتنها باشم توی خوونه و در تنهایی به مسائل عمیقتری فکر کنم !!

قبل از اینکه شروع کنم به نوشتن یه قضیه ای رو می گم که امشب اتفاق افتاد ، حوالی ساعت یک و نیم صبح بود که خیلی هوس بیرون رفتن پیدا کردم و با ماشین راه افتادم و خودم هم متوجه نشدم چطور سر از نزدیکی های دانشگاه در آوردم و چقدر خوش یمن بود این اتفاق !!


امشب ( بلکه هم صبح ) حدودای 2 بود که وایستاده بودم بغل یه پارک و داشتم فکر می کردم و به ماه هم نگاه می کردم که یه پژو 206 اومد بغلم زد رو ترمز و یه پسر سرشو آورد بیرون و گفت آقا سیگاری داری !؟!؟ ( برای دوستان پاستوریزه ترجمش می شه حشیش ) بنده هم عرض کردم خیر و همین مسئله باعث شد با هم شروع کنیم حرف زدن تا ساعت 4 ، شاید باورش براتون سخت باشه ولی من بزرگترین درس زندگیمو امشب از یه معتاد به شیشه یاد گرفتم ؛ آریا پسری که لیسانس حقوق از دانشگاه تهران داشت و 5 سال بود درگیر مواد بود بالاترین درس زندگی رو به من داد .


توی صحبتاش یه انرژی خاص بود و وقتی بهم گفت به خدا اعتقاد داری و من گفتم نه هیچی نگفت و رفت طرف یه شاخه درخت که چندتا شکوفه ازش در اومده بود . یه گلش رو چید و گفت این گل رو می بینی ؟!؟! گفتم آره گفت بنظرت الان چه جوریه ؟!؟! گفتم ساده !! گفت برداشت دیگه نداری ؟!؟ گفتم نه ، برگشت بهم گفت همین گل رو توی صد و پنجاه میلیون زاویه دیگه هم می تونی ببینی !!


واقعا لرزیدم ، حس غیر قابل وصفی بود !! آریا راست می گفت . من خیلی تک بعدی شدم .

حس فعلیم که دارم اینارو می نویسم واقعا غیر قابل وصفه و باور کردنی نیست برای خودم هم ؛ واقعا راست می گفت ، که حتی آسمون هم همیشه طوسی و آبی نیست و بعضی وقتا باید ازش رنگ سبز رو تشخیص بدی !!


=======================================================


وقتی هیچ چیزمان به هیچ چیزمان نمی آید !!!


بارها شده که افرادی رو مشاهده کردم که از احساسات و عواطف دینی و احساسات ناسیونالیستی افراد برای تبلیغ و هزاران ترفند سود رسان استفاده کرده اند ولیکن آنچه که مرا بدین مسئله متعجب می سازد آن است که جدید به کرات مشاهده می شود اسامی منتخب برای این گونه مسائل بسیار بی ربط انتخاب شده و گاها خود باعث مضحکه شدن آن مسئله شده است ، اینکه براستی متلیان نامگذاری در ایران چه وظیفه ای دارند خود نقدی جدا را می طلبد ولیکن ، دیدن پیتزا فروشی با نام فدک و یا تهیه غذای بی بی زینب بیشتر آدمی را به این مسئله وا می دارد که براستی تفکر کند و ببیند ، آیا صاحبان این مکان ها از روی ارادت خویش به این مسائل نامگذاری کرده اند یا خواسته اند با دست آویز قرار دادن این اسامی برای خویش بازاری راه بیاندازند !؟!؟


شاید با سراغ مصداق گرفتن کار راحت تر شود !!


صبح یکی از هفته های گذشته بود که باید آماده دانشگاه رفتن می شدم ولی از شدت خواب توان بلند شدن از تخت رو نداشتم و بالاجبار به هر ضرب و زوری بود خودم رو به کاناپه رسوندم و با روشن کردن ماهواره یه موسیقی بی نهایت یاوه به گوشم خورد با مضمون :


یه خبر داغ دارم عاشقت شدم خیلی زیاد چون دلم می خواد !! ( یه چیز تو همین مایه ها بود )


انقدر این آهنگ و شعر و حرکات خواننده زن این ترانه مسخره و بی ربط بود که نه تنها خواب از کلم پرید بلکه بلافاصله راهی دانشگاه شدم !! 

جدا از این مسائل یه چیز خیلی مسخره داخل کلیپ این ترانه نقش فروهر روی شیشه موتور پسری بود که مثلا نقش معشوقه رو داشت !! به تصویر توجه کنید ! دقیقا مثل اینه که یکی بیاد جلو شیشه موتورش بزنه یا قمر بنی هاشم و بعد باهاش بره تک چرخ بزنه تو خیابونا !!!


چند وقت پیش هم در داخل خیابان ستارخان یه میوه فروشی دیدم با نام محمد رسول الله که واقعا سر این یکی رو نفهمیدم !!!



====================================================


کدام یک را باور کنیم ، کرامت انسانی ؛ یا غارت ؟!!؟


فکر می کنم چهارشنبه هفته گذشته بود که در حین رفتن به کلاس های روزنامه نگاری بودم که این کاغذ رو بر روی یک دیوار در خیابان بهشتی قبل از قائم مقام دیدم .



شاید فردی که این کار را می خواهد بکند در دوران کودکی تنها دغدغه اش اسباب بازی هایش بوده که آن هم احتمالا چیزی جز چند پلاستیک و قایقی کاغذی نبوده و همیشه از نداری خانواده اش مجبور به قناعت بود و اگر پول نداشت لباسی نمی خرید و اگر در اوج نا بسامانی ، فقر باعث ایجاد تنش در خانه پدریش می شده با رویای دکتر شدن و نجات خانواده اش خویش را غرق می کرده و این گونه فقر را باور نمی کرده .


ولی حالا بزرگ شده !! ، حالا باورش شده که گاهی برای چرخش زندگی باید حتی قید کلیه را هم زد تا کمی بیشتر بتوان نفس کشید !!!


====================================================


این نوشتار هم تموم شد و ساعت تقریبا 6 و پنج دقیقه صبح و هست و کم کم داره خوابم میاد و بد نیست یه خواب 4 ساعته ای بکنم چون ساعت 11 باید جای مهمی باشم .


بازم مثل همیشه چندتا نکته کوچیکو بگم و از خدمت مرخص بشم ! 


  • سر آپ قبلیم بود که خبری منتشر شد با این مضمون که حجت الاسلام حجت جعفر شجونی از اعضای مرکز هیات موتلفه اسلامی اظهار فضل کرده اند که : تنها زنان خیابانی و اراذل و اوباش به میر حسین موسوی رای می دهند !! با این اوصاف و با توجه به عنصر ذکور این حقیر بنده در گروه اراذل قرار گرفتم ؛ شما چظور ؟!؟!
  • نظر هم بدید باعث دلگرمیه ، به وبلاگ برای دوستانمان هم که لینکش گوشه صفحه هست سر بزنید .
  • من بازم بارون می خوام !!   

مانی 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد ملتی که اومدن این یاوه ها رو خوندن : 63895


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یاوه ها
 
 
free counters